گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

دیدی خم ابروی تو با ما چها کرد
زآندم که تیری سوی قلب ما رها کرد

بر من گناهی نیست گر آشفته حالم
تیر غمت این گونه ما را مبتلا کرد

دیوانه ام خوانند و راهم را ببندند
گاهی به حال خسته و زارم بخندند

باکی ندارم چون تب و تابم حسین است
شاهم به عالم چون که اربابم حسین است

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده - حضرت رقیه

دوشنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۴، ۰۶:۳۰ ب.ظ

می آید آخرسر، سرت ... چیزی نمانده

تا جان بگیرد دخترت ... چیزی نمانده


با چادری گلدار و سنجاق و عروسک

می آید این جا مادرت ... چیزی نمانده

خورشید ویرانه! قدم رنجه نمودی

دیر آمدی از اخترت چیزی نمانده


«عجّل وفاتی» گفتنم را که شنیدی

از عُمر یاس پرپرت چیزی نمانده


من خواب دیدم که در آغوش تو هستم

حالا ولی از پیکرت چیزی نمانده


داری نگاهم می کنی با چشم بسته!

از پلک چشمان ترت چیزی نمانده


زیبایی ام را شامیان از من گرفتند

از گیسوان دخترت چیزی نمانده


لکنت زبانم علتش سیلی زجر است

از نور چشم کوثرت چیزی نمانده


با تازیانه روز و شب مأنوس بودم

یعنی که از نیلوفرت چیزی نمانده


زخم مرا با تکّه های معجرش بست

از روسری خواهرت چیزی نمانده


سنگ و تنور و نعل و نیزه ... علت این هاست

که ای پدر! از ظاهرت چیزی نمانده


لعنت به شمر و خنجر کُندش ... چرا که

بابای من! از حنجرت چیزی نمانده


حرف کنیزی شد، عمو از نیزه افتاد

طوری که از آب آورت چیزی نمانده



محمد فردوسی

  • سید مهدی حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی