گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

دیدی خم ابروی تو با ما چها کرد
زآندم که تیری سوی قلب ما رها کرد

بر من گناهی نیست گر آشفته حالم
تیر غمت این گونه ما را مبتلا کرد

دیوانه ام خوانند و راهم را ببندند
گاهی به حال خسته و زارم بخندند

باکی ندارم چون تب و تابم حسین است
شاهم به عالم چون که اربابم حسین است

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

پیشِ چشمان پدر تا که مُعَمَم می‌شد
پیشِ چشمِ همه پیغمبرِ اکرم می‌شد
نه فقط پیشِ پدر حضرتِ خاتم می‌شد
پیشِ جبریل علی نیز مجسم می‌شد

همه دیدند پیمبر نَسَبی غالب را
اشهدُ اَنَ علی اِبن اَبی طالب را

باد وقتی که به هم یالِ عقابش می‌ریخت
چقدر بوسه فرشته به رکابش می‌ریخت
آتش انگار که از رَدِ شتابش می‌ریخت
هرچه سر بود همه پیشِ جنابش می‌ریخت

لشکر انداخته اینجا سپرش وقتی اوست 
ملک الموت شلوغ است سرش وقتی اوست 

ناگهان پرده بر انداخته و می‌آید 
زلف بر شانه‌اش انداخته و می‌آید
مست از خیمه برون تاخته و می‌آید
تیغ مانندِ علی آخته و می‌آید
 
باز او نادِ علی تیغ به کف می‌خواند
چند بیتی رجز از شاهِ نجف می‌خواند 
 
تیغ را رویِ سپر تا که به هم می‌کوبَد 
مُشت بر سینه عمو پیشِ حرم می‌کوبَد
مثلِ مولا شده شمشیرِ دو دَم می‌کوبد
می‌زند اکبر و عباس عَلَم می‌کوبد
 
اهل این طایفه در رزم به هم می‌مانند
ما همه بنده و این قوم خداوندانند

گَلدی میدانَ وَ میدانی پشیمان اِلَدی
بو علی ابن حُسیندی نِجه طوفان اِلَدی
باخدیلار ضربَسینَ هامینی حیران اِلَدی
هر‌‌ طرف گِدی آتی،جمعی پریشان اِلَدی

خِیمَدَ اهلِ حرم ذِکرِ علی جان تودّی
گِدی میدانَ حسین  باشینَ قرآن تودّی

یک طرف چشمِ پدر،چشمِ حرم دنبالش
یک طرف لشکرِ سیراب به استقبالش
مَرکبش دید که خون‌لخته چکید از بالش
سرِ او خَم شد و اُفتاد به رویِ یالش

مَرکبش سویِ حرم نَه،سویِ شامی‌ها رفت
دید بابا پسرش سویِ حرامی‌ها رفت

پدرش آمده خود را سرِ زانو بکشد
آمده داد کِشَد دست به گیسو بکشد
باید او خَم شود و نیزه زِ پهلو بکشد
یا که یک تیغه ی جا مانده را بیرو بکشد

کاش گیرد پسرش زیرِ بغلهایش را
می‌کِشد رویِ زمین پیشِ پدر پایش را

رویِ این خاک خدایا جگرش ریخته بود
مُشتِ خاکی پس از او رویِ سرش ریخته بود
دید بال و پَرِ او دور و برَش ریخته بود
آه از بینِ دو دستش پسرش ریخته بود

دست را زیرِ تنش بُرد تنش جا می‌ماند
خوب شد بود عمو وَرنَه همانجا می‌ماند

تا بماند قسمش گریه کنان داد نشد
شانه را هرچه که با گریه تکان داد نشد
بوسه بر زخمِ تبرهای سنان داد نشد
عمه را در وسطِ جمع نشان داد نشد

قدِ بابا به کنارِ پسرش راست نشد
این جوانمُرده پس از این کمرش راست نشد

حسن لطفی

  • سید مهدی حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی