گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

گلستان شعر و سبک اهل بیت (ع)

دانلود سبک ها و متن اشعار و سبک ها و مقاتل اهل بیت

دیدی خم ابروی تو با ما چها کرد
زآندم که تیری سوی قلب ما رها کرد

بر من گناهی نیست گر آشفته حالم
تیر غمت این گونه ما را مبتلا کرد

دیوانه ام خوانند و راهم را ببندند
گاهی به حال خسته و زارم بخندند

باکی ندارم چون تب و تابم حسین است
شاهم به عالم چون که اربابم حسین است

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ بهمن ۹۶، ۱۶:۳۶ - JAK
    VERY GOOD

دل ها اگر که بال برایِ تو می زنند - غدیر خم

جمعه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۵، ۰۸:۳۰ ب.ظ


دل ها اگر که بال برایِ تو می زنند
هر شب سری به سمتِ سرای تو می زنند
جبریل می شوند تمامِ کبوتران
وقتی که بال و پر به هوای تو می زنند
از وصله های کهنه یِ نعلینِ خاکی ات
پیداست سر به سویِ خدایِ تو می زنند
هرشب فرشته ها که به معراج می روند
دستی به ریشه های عبای تو می زنند
بینند اگر خیال تو را بُت تراش ها
تا روزِ حشر تیشه برای تو می زنند

بر سینه ام نوشته خدا والی الولی
یا مظهر العجائب و یا مرتضیٰ علی

وقتش رسیده تا که زمین امتحان دهد
وقتش رسیده تا که زمان را تکان دهد
فصل ظهورِ نَفْسِ رسالت رسیده است
می خواهد از خدای به گامش توان دهد
باید سه روز صبر کند در غدیرخم
تا که به رویِ منبری از دل اذان دهد
می خواست حق که آینه ای در برابر ِ...
... آئینه ی تمام نمایش مکان دهد
می خواست حق که عین نبی را عیان کند
می خواست حق که دست خودش را نشان دهد

شوری میان عرصه ی محشر بلند شد
دست علی به دست پیمبر بلند شد

وقتی غضب کند همه زیر و زِبَر شوند
جنگ آورانِ معرکه ها در به در شوند
وقتی غضب کند همه در خاک می روند
گیرم که صد سپاه بر او حمله وَر شوند
چشمش اگر به پهنه یِ میدان نظر کند
گردن کشانِ دهر همه بی سپر شوند
از ضربِ ذوالفقار،خدا فخر می کند
سرهای بی شمار جدا بیشتر شوند
فرقی نمی کند که یسار است یا یمین
آن قدر سر زند که دو سر،سر به سر شوند

این مردِ تکیه گاهِ نبردِ پیمبر است
این شیر،شیرِ حضرتِ حق است حیدر است

سر می دهیم و از درتان پَر نمی زنیم
موجیم و سَر به ساحل دیگر نمی زنیم
وقتی که حرف؛حرفِ ولایت مداری است
ما دَم زِ غیر،تا دمِ آخر نمی زنیم
وقتی که امر نائبتان فرضِ جان ماست
سنگِ کسی به سینه ی باور نمی زنیم
فصل بصیرت است بجُز با لوایِ او
حتی قدم به صحنه ی محشر نمی زنیم
ما را فقط به پایِ ولایت نوشته اند
ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم

با ذوالفقار و نامِ علی پا گرفته ایم
ما درسِ خود زِ مکتب زهرا گرفته ایم

عطری بده که غنچه ی نیلوفرم کُنی
تا در حضورِ خویش شبی پرپرم کُنی
اصلاً مرا نگاهِ تو در صبحِ روزِ عهد
پروانه آفرید که خاکسترم کُنی
دُرِّ نجف دلم شده شاید به دست خویش
روزی مرا بگیری و انگشترم کُنی
من را جلا بده که تو را جلوه گر شوم
بهتر همان که آینه ی دیگرم کُنی
نان جوئی به دست تو دیدم چه می شود....
....هم سفره ی غلام خودت،قنبرم کُنی
همراه ظرفِ خالیِ شیر آمدم که باز
دستی کشی به رویِ سرم سرورم کُنی

آقا نظر به چشم تر مادرم نما
بوی محرم آمده عاشق ترم نما

حسن لطفی

  • سید مهدی حسینی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی